باتو ازخاطره ها سرشارم جشن نوروز تورا کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد با تو تا آخر خط بیدارم
به پشت سر كه نگاه ميكني، دلت میگیرد وحشت ميكني از اين همه سال كه گذشت .
هاج و واج ميماني ميان سالها و مرور ميكني ؛ واقعا گذشت ؟
صدايت درون گلو ميلرزد، سال ديگر در چه وضعي هستم ؛
خوب ؟ بد ؟ متوسط؟ کجا هستم؟ اصلا هستم؟
از رفتن می ترسد ، از نرفتن می ترسد ، از بودن ميترسد ، از نبودن ميترسد
چه فرقي دارد اگه خوب باشي از هيچ كدام نميترسي . اما اگر بد باشي.....
در این سالهايي كه گذشت ، چه نيت ها كه عملي شد و نشد، راههايي كه طي شد و نشد ، سخناني كه گفته شد و نشد ، دلها که شکسته شد ونشدتلاش كردي دست پر باشي که وقت رفتن ، اما هر چه دستت را پر كردي براي رفتن
انگار خاليتر ميشود . انگار كوله بارت مدام خالي ميشود .....
حسم رنگ ميبازد . وقت رسیدن به من نميرسد ، ................................................
خوبه یادت بیاد خدا تو آسمونه . اون وقت شرمنده كه ميشوي چشم ميدوزي به زمين و با خودت ميگي خداحالاكه روي زمين نيستي و منو هم نديدي ، ميشه جبران كرد اين يعني خدا نديده گناه آلودهام ، يعني شايد ديده و چشم پوشيده ، یعنی دیده وچشم پوشیده
حالا كه خيالت راحت شد و چشم به آسمون ميدوزی ،
بوي رحمت خدا و صداي محبت آميزش پيچيده ميون دلت .
يعني خدا بازم هوامو داره ...... حتما هوامو داره !
بابل...
ما را در سایت بابل دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رحیم حاج آقا تبار
بازدید: 109
تاريخ: يکشنبه
27 مرداد
1392 ساعت: 1:11